تبلیغات
انجمن ادبی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مهران
سه شنبه 23 مهر 1392  12:44 ب.ظ
نوع مطلب: (گزارش ،) توسط: انجمن ادبی مهران


جشنواره شعر استانی یک پنجره پرواز، عصر دیروز(۲۲ مهر) با معرفی برگزیدگان و با حضور مسئولان فرهنگی و اجرایی استان در محل مجتمع فرهنگی، هنری شهر آبدانان به کار خود پایان داد.


به نقل از خبرگزاری شبستان از ایلام، علی گهرسودی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام، صبح دیروز(22 مهر) در جشنواره شعر یک پنجره پرواز در آبدانان، اظهار کرد: ادبیات یکی از عناصر مهم فرهنگ هر کشور است و قدمت ادبیات در کشور اسلامی ما به حدود 300 پیش از میلاد می رسد.

وی، با اشاره به پیشینیه دیرینه ادبیات ایران در گستره تاریخ، افزود: ادبیات غنی ایران زمین، همواره در طول تاریخ موجب افتخار آفرینی برای مردم این سرزمین بوده است.

گهرسودی، با بیان اینکه شعر حقیقی باید آمیخته با معرفت و حکمت باشد، تصریح کرد: شعر آکنده از تفکر، احساس، معرفت و مملو از کلام آهنگین است که معانی و مفاهیم را در قالبی زیبا به مخاطبان منتقل می کند و از این رو از تاثیرگذاری بالایی برخوردار است.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام، یادآور شد: در این میان زبان شعر بهترین و رساترین شیوه برای انتقال پیام به افراد جامعه به شمار می رود و این امر به دلیل اهمیتی که این هنر مقدس دارد.

گهرسودی، خاطرنشان کرد: برای توسعه شعر و ادبیات باید اطلاع رسانی مناسبی در زمینه شاعران استان صورت گیرد و رسانه ها نیز باید بهای بیشتری به شعر و ادب بدهند تا شاهد رشد و بالندگی شعر باشیم.

گفتنی است، در این جشنواره خانواده محترم شهید داریوش رضایی نژاد، رؤسای ادارات و نهادها، شاعران و هنرمندان برگزیده شهرستان های ایلام، آبدانان، ایوان، مهران، دهلران و دره شهر شرکت داشتند.

سید احمد آبساران از آبدانان، مختار فیلی از دره شهر، محمد دارابی از دهلران، اسد سبزی از آبدانان، حیدر علی شفیعی از ایلام، فائزه کاکی از آبدانان، تورج حاصلی از آبدانان، محمد پیرانی از آبدانان، مهرشاد شیخ محمدی از دره شهر، حمزه اولاد از دره شهر، حمید مرادی از مهران و غلامرضا کرمی از ایوان اشعار خود را در بخش صبحگاهی این جشنواره قرائت کردند.

در پایان مراسم ضمن تقدیر از خانواده شهید داریوش رضایی نژاد، از 27 نفر از برگزیدگان این جشنواره با اهدای لوح تقدیر و جایزه تجلیل شد.

«گفنتی است حمید مرادی در بخش بومی سروده ها با غزل«گل سوز» به عنوان برگزیده و آمنه مرادی از مهران نیز در بخش آزاد شایسته تقدیر دانسته شد.»


نظرات()   
   
دوشنبه 15 مهر 1392  03:03 ب.ظ


یک بار دیگر درود و عرض ارادت.

پست این دفعه را به امید یک پوست اندازی کامل

از چهره غبار  گرفته انجمن تقدیم می کنم...



*حمید مرادی

بی سر به سقف کهنه ی ایوانش انگار نقشی از جسدم مانده ست

از لاشه ی دریده ی من تنها بر خاک مرده بوی بدم مانده ست


در وهم مشت بسته ی خونین فرجام تلخ و تیره ی تقدیرم

کابوس رد پای زنی موهوم بی پرده در پی رصدم مانده ست    


صبحی رها به شانه ی دریا ریخت خاکستر مرا و پس از آن، ماه

هر شب چنان به وسوسه ای خونین در انتظار جزرومدم مانده ست


با غرشی مهیب سرم پیچید خون تو در شقیقه ی من جوشید

تنها میان حلق من و چنگ ابلیس کمتر از دو قدم مانده است


کم مانده بود این که بیاویزم از نو به گردن تو روحم را

روحی که در تراکم گورستان آویزه ی چنگ عدم مانده است


امشب بدون واهمه می خواهم اذعان کنم به این که پس از مرگم

نعش هزار برده ی عاشق در «تاریخ روزهای بدم» مانده ست

-        

«تاریخ روزهای بدم را نوشته ام» نام مجموعه غزل حمید مرادی است


*قربان شیرزادی

وقتی که به حالت خودم می خندم

یعنی به عبارت خودم می خندم

بیمارم و هم چنان که هذیان دارم

در روز عیادت خودم می خندم

ناخواسته مثل پادشاهی نادان

هرهر به عمارت خودم می خندم

من هرچه گفته ام همه چاخان بود

گاهی به صراحت خودم می خندم

افتاد دلم به دام زیبایی تو

حالا به اسارت خودم می خندم

هر شخص به شیوه ی خودش می گرید

من باز به عادت خودم می خندم


*اسحاق شکری

این دفعه می خواهم خودم روی خودم را کم کنم

خود این خود دیوانه را با دست خود آدم کنم

عشق و جنون و شاعری دارد به بادم می دهد

باید که فکر تازه ای با این همه دردم کنم

چشم سیاه و زلف تو دردی دوا از من نکرد

اصلاً نمی دانم که با عشقم چه می خواهم کنم

در بین موهایم چرا این قاصدان پیریند

حالا چه با سرمای این برف زمستانم کنم

دل می کنم تا از غزل دل به دو بیتی می دهم

باید که این دیوانه را با دست خود آدم کنم


*مهدیه چراغی

1

صدای ناله اش در دشت پیچید

مترسک...در میان بغض خندید

بجز جوجه کلاغ مرده انگار

کسی تنهایی او را نفهمید

2

پر از بغض و پریشانیست جانم

قسم خوردم که بی چشمت نمانم

و من میخواهم امشب تا خود صبح

برای مرگ ... لالایی بخوانم

 3

لوس و ننر و چقدر پر افاده است

ماشین قشنگ او عروس جاده است

آنقدر به دارایی خود می نازد

انگار که از دماغ فیل افتاده است


*آمنه مرادی

۱

به تو فکر می کنم

و دستهای نامرئی بی فکری

که مدام

پرده ها را کنار می زند

تو

در غربی ترین گوشه ی این شعر

پشت به پنجره ایستاده ایی

با چکمه های سیاه و بلند

به من فکر می کنی

و قدم هایی که

تندتر و تندتر و تندتر

بر سر من

آوار می شوند

۲

گرم می شد خانه

از آتشی که

در دستهای مادرم می سوخت


*مرضیه جعفری

ازاینجا میگذرد رایحه ی ادکلنی

نا آشنا با نفس هایم

میآید

تماشایم میکند

وآرام

میگذردازکنار ناآرامی دلم

بی آنکه بداند

هوایی این عطرم

که بر خاطرش زده است.


*خداداد مرادیان

تکه تکه می کرد

 آسمان را

و در دهان قفس می گذاشت

پرنده ایی که

"با افق های دور

نسبت نداشت."


*روح الله شاکی

پیراهنم

به چه دردم میخورد

وقتی مردم

پیراهنم را میان اقوام تقسیم كنید

میان بومیان آفریقا

میان دزدان دریایی

و علی القاعده

شاید با قیچی ها دوست بشوند

بگویید روزی از پیراهن من گفت وگوی تمدن ها آغاز شد

پیراهنم را به یعقوب بدهید

و بگویید

این پیراهن همان است كه بود

تا دیگر هیچ برادری سر از چاه در نیاورد

پیراهن من

آه پیراهن سفید بیچاره ی من...

............

.........

مرا به گندمی فروخت

پیرمرد ناخلف پدر

آدم فروش...


*حسین پریچه

نفسم

دور که می شوی

ریه هایم

پر از دود می شوند.



نظرات()       
یکشنبه 26 آذر 1391  10:05 ب.ظ

شاید سال 90 همین روزها بود با یک غزل از حمید مرادی به روز شدیم. نمی دانم شاید ...

ناگفتنی ها تا دلتان بخواهد زیادند.بگذریم...

اکنون دوره ی جدید را با شعر کوتاهی از سرکار خانم مرضیه جعفری آغاز می کنیم.

باشد که انشاءاله مبارک سحری باشد و فرخنده شبی.

************

*مرضیه جعفری

دلم لرزید
چیزی شبیه بم درمن فرو افتاد

*آمنه مرادی

۱

نقشی از تو نیست

در این قالی خاک خورده

تنها باغی است

که با گل های پیراهن من

تزیین شده است.

2

ابرها

در باور توأند

گریه که می کنی

ویران می شوم

*اسحاق شکری

نه فرهادم نه مجنونم ولی دل خون دل خونم

نه شیرینی نه لیلایی ولی خوش کردی افسونم

تو و چشم و نگاه و عشق و یک دنیای رویایی

من و خشم و گناه و غم که از این قصه بیرونم

بیا با گرمی دستت به من لبخند تعارف کن

گل عشقم پلاسیده ز بس محزون محزونم

نگاهم کن نگاهم کن خودم را از تو می پرسم

که من صحرای سوزانم ؟و یا یک دشت گلگونم

من از خاکم ؟ من از باران ؟ و یا از بادم وآتش ؟

اگر از من خبر داری بگو من با که همخونم؟

*خداداد مرادیان

1

مبادا کینه ای بر دل بگیریم

کسی را عامل مشکل بگیریم

فقط با من بیا این پنجشنبه

در این انجمن را گل بگیریم

2

به یادت کوچه باغ عشق هستم

به شب هایت چراغ عشق هستم

تو با آسودگی از من گذشتی

ولی من نقره داغ عشق هستم

*روح اله شاکی

بیا از «پشت پنجره های بسته ی روبرو»

مانند گرگ های دل تنگ، زوزه بکشیم

تا جهان بداند

«عشق حرفی بیهوده نیست»

تا کلاغان کوچه های پیر بدانند

پنجره های روبرو- این معماری عاشقانه ی رازناک- بیهوده نیست

*حمید مرادی

شاید هنوز چشم ندارد من و تو را

با هم ببیند و بگذارد من و تو را

یک شب به حال خویش که شاید خدای عشق

در باغ سیب سرخ بکارد من و تو را

...

باید شبی به پنجه ی تقدیر شوم خویش

آشفته سر به هم بسپارد من و تو را

یا روی یک کتیبه ی بی نام و بی نشان

منظومه ای زخون بنگارد من و تو را

یا نه شبیه توده ای از اشک و آه سرد

بر خاک دم کشیده ببارد من و تو را

اصلاً چرا شبیه دو تا شمع نیمه جان

یک شب کنار هم نگذارد من و تو را

تا شعله ور در آتش هم قطره قطره بر

سنگ مزار عشق بکارد من و تو را

 


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 آذر 1391
نظرات()   
   
پنجشنبه 22 دی 1390  08:18 ب.ظ
نوع مطلب: (شعر ،) توسط: انجمن ادبی مهران

سلام

مدتی زیادی نیست که انجمن دوباره جان تازه ای گرفته و دوستان ساعاتی از عصر سه شنبه هر هفته دور هم جمع می شوند و بی تابی نفس های زلالشان را به جویبار جاری شاعرانگی می سپارند. خلاصه همه چیز بوی شعر و تنفس سبز و شورانگیز دوستی و صمیمیت می دهد.

... اما کاش این اتفاق میمون٬ با حضوردوباره دوستان شاعری که از بدو تأسیس انجمن٬ همپا و همراه ما بودند و ما به حضورشان مفتخر بودیم به سبزینگی عشق و امید و آرمانی جاودانه پیوند بخورد.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 دی 1390
نظرات()       
سه شنبه 6 دی 1390  01:11 ب.ظ

دوستان عزیز و ارجمندم

اکنون که دیگربار، بهار همنشینی و مؤانست را در سایه سار شعر و

شعور و شاعرانگی تنفس می کنیم یادمان نرود در زلال نفس های

زخم آجین ترانه های بی تب و تاب شناور شویم و برای هم به میمنت

همنفسی، از عشق قفسی بسازیم که ناگزیر زندگی باید کرد، تا

شقایق هست.

 به نام نامی عشق، غزلی از  مجموعه عزل های حمید مرادی با عنوان

« تاریخ روزهای بدم ...» را تقدیم می کنیم:

 

بر سفره هفت سین خیالی کشیده ام

یک دو دهن پیاله ی خالی کشیده ام

 

جای تو هم که مثلاً خواب مانده ای

یک گل کنار سفره ی خالی کشیده ام

 

حتی کنار عکس تو یک زن شبیه ماه

با لهجه ی غلیظ شمالی کشیده ام

 

امسال نیز شام غریبان باغ را

بر دار خشک و خسته ی قالی کشیده ام

 

با درد و داغ و دغدغه تابوت تازه ای

از خاک تو به دوش اهالی کشیده ام

 

یک شمع نیم سوخته یک مجلس عزا

بر روی این مزار خیالی کشیده ام


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()